دلم می خواد کفشامو در يارم . با پای برهنه بدوم تو اون مرتع بزرگ . همنوا با رقص بلند ترين علف ها . دست در دست باد . اونقدر تند که حتی انوار طلايی خورشيد رو هم جا بذارم ... و شال حرير سفيد رنگم رو پر کنم از شکوفه های ياس و اقاقيا .... می خوام تا اونجا بدوم . تا پای اون کوه . بعدش از خستگی ولو شم رو زمين . نفس نفس بزنم . و بعد يه مشت آب از توی اون چشمه که زير چند تا درخته بنوشم ... هوووووممممم 

/ 9 نظر / 3 بازدید
بي نام

راست ميگه همين که اين ميگه ؛)

tondar

سلام ...قشنگ بود..بگذار كه بر شاخه اين صبح دلاويز بنشينم و از عشق سرودي بسرايم آنگاه به صد شوق چو مرغان سبكبال پر گيرم ازين بام و به سوي تو بيايم خورشيد از آن دور از آن قله پر برف آغوش كند باز همه مهر همه ناز سيمرغ طلايي پر و بالي است كه چون من از لانه برون آمده دارد سر پرواز پرواز به آنجا كه نشاط است و اميدست پرواز به آنجا كه سرود است و سرور است آنجا كه سراپاي تو در روشني صبح روياي شرابي است كه در جام بلور است ......بقيه شعر هم باشه برای بعد....موفق باشيد ...يا حق

mosafer

وايييييی دلت چقدر چيز ميخواد!اما اگه بشه چی ميشه!با اجازه.

ye_bandeye_roosiyah

بسم الله الرحمن الرحیم...... اثبات وجود امام عصر(ارواحنا لتراب مقدمه فداه) از دیدگاه عقل. یا علی.

سعید

با سلام ....نام مقدس مشهد را ذکر فرمودین ومنو بیاد ایام تحصیلی ام (دانشگاه)که در مشهد مقدس بودم انداختید ...اگر به پابوس اقا رفتید از طرف تمام مسلمین بعد اینحقیر زیارت کنید ...لطفا در مورد وبلاگم نظرتان را بفرمائید....موفق باشید

saeid

سلام.......خوش به حالت که مشهدی...

ايمان

می بينم که شاعر شدی راستشو بگو اينا رو از وبلاگ کی بلند کرذی