خدای من

اگه يه چيزی خيلی با حال باشه ، دوستش داشته باشی ، و برات مهم باشه می گی : ماله منه : ماشين من. خونه من. بابای من . دوست من . ( مخصوصا اگه آدم مهمی باشه ، من پر رنگ تر می شه .‌ ) می خوای اونو به خودت نسبت بدی . فقط ماله منه . ماله من . تازه دلتم می خواد بيشتر از بقيه مال خودت باشه ( انحصاری )
اما خوب . يه جورايی اين مالکيتا تموم می شه . ماشين . خونه ... دوست . ، حتی اگه مثلا رئيس جمهور بابات باشه ،می دونی که چهار سال ديگه ، ديگه بابای تو نيست . در واقع پست می مونه اما آدماش عوض می شن . ديگه پزش ماله يکی ديگه می شه . همه چی همينجوريه ها . اما يه چيز هست ،هر روز داريم بهش افتخار می کنيم . مال خودمونه و هميشگی. تموم هم نمی شه. شايد يه جورايی بيشتر بشه اما کمتر نه . هنوز نفهميدی منظورمو ؟؟!! بابا روزی ۵۱ بار حداقل داری به زبون می ياريش . ا هنوزم نفهميدی؟ باشه خودم بهت می گم :
وقتی تو نماز می ری رکوع ، سجده ، چی ميگی؟ سبحان ربی ....
پاک و منزه است خدای من .....
نکته اش خدای من بود . يعنی می خوای بگی اين خدای به اين بزرگی،عظمت، مهربونی و ... ماله منه . يعنی همراهمه . همه جا . در هر حالت . شايدم ما آدما يه جورايی داريم به خدامونم پز می ديم

/ 2 نظر / 7 بازدید
آشناي غريب

ای دل چه انديشيده ای در عذر آن تقصيرها؟ زآن سوی او چندان وفا ، زين سوی تو چندين جفا؟ زآن سوی چندان او کرم، زين سو خلاف و بيش و کم؟ زآن سوی او چندان نعم، زين سوی تو چندين خطا؟ زين سوی تو چندين حسد، چنيدن خيال و ظن بد؟ زآن سوی او چندان کشش، چندان چشش چندان عطا چندين چشش از بهر چه؟ تا جان تلخت خوش شود چندين کشش از بهر چه؟ تا در رسی در اوليا از بد ژشيمان می شوی، الله گويان ميشوی آن دم تو را او می کشد تا وا رهاند مر تو را از جرم ترسان ميشوی، و ز چاره پرسان ميشوی آن لحظه ترساننده را با خود نميبينی چرا؟ گر چشم تو بر بست او، چون مهره ای در دست او گاهی بغلطاند چنين گاهی ببازد د رهوا گاهی نهد در طبع تو، سودای سيم و زر و زن گاهی نهد در جان تو، نور خيال مصطفی اين سو کشان سوی خوشان، وان سو کشان با نانخوشان يا بگذرد يا بشکند، کشتی در اين گردابها يا بگذرد يا بشکند، کشتی در اين گردابها يا بگذرد يا بشکند، کشتی در اين گردابها؟؟؟

آشناي غريب

ما به خدامون مينازيم و خدا هم به بنده اش اما خدا هميشه خوبه و ما گاهی اينوری و گاهی اونوری. ميگم خدا به بنده اش بيشتر عشق داره تا بنده به خداش. ياد همون حديث قدسی که ميفرمايد اگر آنان که بر من پشت کرده اند بدانند که چگونه بر آنان مشتاق و در انتظار بازگشت آنانم از شوق جان می سپردند و بند بند شان از هم مگسيخت افتادم. خدا بيشتر ناز ما رو ميکشه تا ما ناز خدامون رو اما راستی وقتی يوم الحساب رسيد چی آيا اونجا جوابی برای محبتهاش داريم و آيا جوابی برای اسائه ادبهای خودمون ميتونيم بديم؟؟؟ اينجا هم که جا کم مياريم يه شعری مناسب اين هست تو پيام بعدی بخونش=>