این روزا مشهد ، عجب حال و هوایی داره . مخصوصا اطراف حرم . غلغله است . دسته های عزا داری از هر جای کشور... هر دسته به یه سبک عزا داری می کنن. واقعا دیدنیه . تو حرم ، آدما از قومهای مختلف و حتی گاهی ملیتهای متفاوت ، هر کدوم ، با یه لهجه ، زبون ، گویش ، با آقا حرف می زنه و راز دل می گه . مدد می خواد . ... وای خدا ، تبلور این همه پاکی ... . چشم دل می خواد درک این همه زیبایی، شکوه ، عشق ...<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

در یک لحظه میزبان این همه میهمانی . و چه پذیرایی گرمی ... آدم قفل می کنه تو این همه شکوه . یادش می ره چی می خواسته بگه . خجالت می کشه تو اینهمه نجوا ، درد دل، حرفی بنه . حس مس کنه خواسته اش کوچکتر از این حرفاست که بخواد واسه آقا تعریف کنه ... می گه : آقا جون . فعلا که سرت شلوغه . باشه واسه دفعه بعد ... سرش رو می ندازه پایین و می ره... بدون اینکه توجه داشته باشه که آقا از حرفهای مگو هم خبر داره . خونه نرسیده می فهمه حاجتش بر آورده شده ، چشاش پر از اشک می شه ...فقط یه جمله می تونه بگه... ممنونتم ای امام رئوف...

 

/ 4 نظر / 4 بازدید
بی نام

التماس دعا ......

tondar

سلام...نمی دونم چی بگم ولی ....دلم گرفت...من را هم دعا کنيد.....ما هم از همين جا سلام ميديم...السلام عليک يا علی بن موسی الرضا....يا حق

ايمان

سلام تو كه پيش اقايي بگو سفارش ما رو به ابجيش بكنه