من : بعضی وقتا دلت می خواد پرواز کنی . بری بری بری . دور شی از هر چی رو زمينه و متعلق به اونه . دلت می خواد کنده شی . از همه چی . اونوقت...

تا حالا فکر کردی می خوای چی کار کنی؟ شايد می خوای يک نفس عميق بکشی و بعد... دوبره برگردی . برگردی و همه چيز رو درست کنی . اما آيا می تونی؟!!!

 

زهره :  هوم ! پرواز ! آره . خيلی خوبه . ولی برای من يه حس کوتاهه ! خيلی کوتاه ! به اندازه ی نوشيدن يک ليوان شربت آبليمو طول می کشه . و لذت بخشه ...!  بعد ديگه تموم می شه . فراموش! هووم !!!

 

من : اما می تونه مدت طولانی به فکر پرواز باشه . يک لحظه پرواز کنه . بعدش يک عمر از به ياد آوردن لذت پرواز لذت ببره .