بين الحرمين ايستادی . يه طرف بقيع و قبور مظلوم ائمه ... يه طرف قبة الخضراء ... و تو در ميان .

لحظات آخره .... بايد وداع کنی  .. و چند ساعت ديگه لبيک گويان محرم شی  و بری پيش پيش خودش.

بايد وداع کنی .. بايد دل بکنی ... کلمات . سنگين از ذهنت رد می شن .. می مونی چی بگی .... اما نگاهت .... فقط آهسته می گی ... به اميد ديدار . بازم دعوتم کنين . زود ... زود زود بيام . ...

و آهسته .. با حسرت ... از پله ها پايين می يای ...  کاش بهتر درک می کردم....