دلم می خواد کفشامو در يارم . با پای برهنه بدوم تو اون مرتع بزرگ . همنوا با رقص بلند ترين علف ها . دست در دست باد . اونقدر تند که حتی انوار طلايی خورشيد رو هم جا بذارم ... و شال حرير سفيد رنگم رو پر کنم از شکوفه های ياس و اقاقيا .... می خوام تا اونجا بدوم . تا پای اون کوه . بعدش از خستگی ولو شم رو زمين . نفس نفس بزنم . و بعد يه مشت آب از توی اون چشمه که زير چند تا درخته بنوشم ... هوووووممممم