چادرت رو سرت می کنی و راه می افتی . دلت خیلی گرفته . فقط می خوای تو خیابونا راه بری . .. میری ... میری ... میری ... . بازم میرسی همون جای همیشگی . نگاش می کنی و باهاش حرف می زنی . می تونی راحت جلوش گریه کنی . اصلا اومدی اینجا که هق هق بزنی زیر گریه . اونوقت انگار سبک می شی . انرژی می گیری . بر می گردی و باز با یه لبخند ساختگی می ری قاطی مردم . قربونت برم آقا . همیشه آرومم می کنی .