اصولا رفتار ما آدمها با طرف مقابلمون بر چه اساسيه؟ ثروت و دارايي؟ فرهنگ؟ شغل پدر و يا ...
بابا مي گفت : پول چيز كثيفيه....
حالا ميفهمم كه من و تو رو پول از هم جدا كرد. سارا زهرا.... مگه پول براي ما چه ا رزشي داشت؟فوقش دو تا عكس برگرد ون بيشتر يا كمتر . پوست آدامس موزي يا آ دامس پنزاري. تازه ا ونا رو هم كه با سخاوت بهمديگه مي بخشيديم. چون دلمون براي نداشتن هم مي سوخت. اون موقعهايي كه ساندويچهامون رو چه پنير بود و چه كالباس و چه گوشت . با همديگه يكي من يكي تو مي كرديم يا نوشابه اي رو هر كدوم يه قورت مي خورديم . چقدر قشنگ و آسموني بود . اما حالا ديگه چرا افاده داريم كه ميكروب داره؟ !! يا چرا ديگه بعضيهامون نون و پنير از گلومون پايين نمي ره و بعضيهامون رنگ گوشت رو نمي بينيم. چرا فراموش كرديم اون روزهايي رو كه به خاطر برقراري عدالت توي بازي وسطناهممون كفشهامون رو در مياورديم اما حالا با وجوديكه دم از عدالت اجتماعي مي زنيم نه تنها حاضر نيستيم ذره اي از منافع خودمون بگذريم بلكه حتي سعي داريم منافع ديگران رو هم تصاحب كنيم. بدون اينكه به عدالت توجهي داشته باشيم و بعد توجيهش مي كنيم : عرضه!!!!!
چقدر گوجه سبزهايي كه همگي با هم مي گذاشتيم گوشه لپمون و به كلاس پنجميها مي گفتيم دندونامون پيله كرده و بعد اونا هم مي خنديدند كه آخه احمقا همتون با هم؟! خوشمزه بود اما حالا ديگه بهترين خوراكيها مزه نمي ده حتي اگه توي طبقه صدم آسمون خراش خودت باشه. چقدر گچ بازي و خاكي شدن برامون مزه داشت وما فارغ از دغدغه هاي كلاس و مد و ... آرزوي پاك كردن تخته رو داشتيم . اما حالا آنقدر فيس و افاده مي يايم كه : خاكي مي شيم.
اون روزهايي كه همگي . فارغ از كاهي يا سفيد بودن دفترامون . كنار هم بادام باران مشق مي كرديم و حتي صبر مي كرديم تا همگي با همديگه تموم كنيم و بعد براي خودمون دست مي زديم . فكر نمي كرديم روزي برسه كه براي سبقت گرفتن از همديگه حتيي حاضر بشيم به همديگه كلك بزنيم.
ولي حالا هر روز بزرگتر و پست تر مي شيم . و سجاياي انساني قشنگي رو كه خدا تو عالم قشنگ و بي رياي كودكي تو وجودا مون گذاشته را لگد مال مي كنيم.تا بتونيم به بلنداي قله شرارتهاي انساني صعود كنيم و در اين صعود سقوط معرفت را بيازماييم. ديگه غرق شدن در روزمرگي . جنايت و... امري عاديه و سخاوت گذشت و ايثار مال داستانهاست . ولي ما در كودكي آرزو مي كرديم تا جاي پترس فداكار مي بوديم.