اين متنو تو يه نشريه خوندم . خوشم اومد. شما هم بخونين.
به نماز که می ايستم ، نگاهم می کنند . و کودک مکبر هم از پشت عينک ته استکاني اش ور اندازم می کند. به رکوع می روم . چشمم به خطوط سايه دار کتابم می افتد :... English for بغض می کنم ... « سمع ا.. لمن حمده ،سجده » خدايا همين يکی رو پاس کنم ديگه چيزی نمی خوام « الله اکبر » خنده ام می گيرد ،سه تا سيب زمینی پشندی « ا.. اکبر» خدايا اينم صداست ، کسی رو بهتر از اين نداشتن «ا... اکبر» کودک مکبر چشم بر نمی دارد . ای بابا انگاری آدم نديده . « ا... اکبر . به حول ا... » صدای قرچ قوروچ زانوهایم بلند می شود . بروی مهر خيره می شوم . .. تربت اعلا .مال کربلا ، ای قربونت برم امام حسين ، يعنی می شه پاسش کنم « قنوت » نگاهی به سقف ترکدار مسجد می اندازم . پنکه سقفی . جدی جدی يادش بخير تابستون . يعنی می شه بازم از راه برسه . معادله های حک شده روی کف دستم جا مونده. خدايا چی کار کنم . نکنه نماز باطل بشه ، ای بابا ولش . ولی مفاتيح نوشته بود اگه ندونين اشکالی نداره . چه قنوت طولانی . انگاری سوره بقره اس « ا... اکبر » نيگا کن . همين ديروز خريده بودمشون . سفيد سفيد بودن ها . از فرشای اينجاس . پس چی می گن هفته غبار روبی . خدايا همين جا نذر می کنم اگه همينو پاس کنم . ترم ديگه خودم تک و تنها می يام همشو می شورم . « ا.. اکبر سمع ا... لمن حمده سجده » جيغ ميکروفن رشته افکارم رو پاره می کنه « ا... اکبر » دوباره با ديدين پشندی ها خندم می گيره . « ا... اکبر» لب بالايي مو گاز می گيرم . خوب مگه چيه همه که ندارن هفته به هفته جوراب عوض کنن. « الحمد ... بحول ا...» دوباره چشمم رو خطهای کتاب مات می مانند . خدايا چی کار کنم . اگه پاسش نکنم چی! « ا... اکبر . رکوع » اصلا اگه پاسش کنم پای پياده نه پای برهنه می رم پابوس آقا امام رضا « سمع ا... لمن حمده ا... اکبر ، سجده » « ا... اکبر ـ ا... اکبر به حول ا...» اصلا امروز چندمه؟ هفدهم ، نه هجدهم !... « ا....اکبر رکوع » چند شنبه اس ؟!دو شنبه اس؟... « سمع ا... لمن حمده ، ا... اکبر . سجده ـ ا... اکبر ... » خدایا امروز چند شنبه است ، آهان یکشنبه مثلا ریاضی داشتیم ها ، خوب هیجدهم !خدایا یعنی فرداست؟! « السلام علیکم و رحمة ا.... و برکاته .. ان ا... و ... »
دو دست پیش می آید و بعد هم صدای آرام « قبول باشه» دستانم را در دستانش گره می زنم . قبول باشه .